- زبان :زبان اصلی-دوبله فارسی کیفیت :720
- فرمت :mk4 حجم :1/30
- مدت زمان :146 دقیقه محصول :سوئد -بریتانیا- فرانسه
- کارگردان :Andrei Tarkovsky نویسنده :Andrei Tarkovsky
- ستارگان :ارلند جوزفسون -سوزان فلیتوود -آلن ادوال- گودرون اس. -گیسلادوتیر -سون وولتر -والری مایرِس- فیلیپا فرانزن -تامی کیلکویست
- Fa
- En
الکساندر بازیگری است که صحنه را رها کرده تا به عنوان روزنامهنگار، منتقد و مدرس زیباییشناسی کار کند. او در خانهای زیبا به همراه همسر بازیگرش آدلاید، دخترخواندهاش مارتا و پسر کوچکش "مرد کوچک" که به دلیل عمل جراحی گلو موقتاً لال شده است، زندگی میکند. الکساندر و مرد کوچک درختی را در کنار دریا میکارند که در این هنگام دوست الکساندر، اتو، که یک پستچی پاره وقت است، کارت تولدی را برای او میآورد. وقتی اتو میپرسد، الکساندر میگوید که رابطهاش با خدا "وجود ندارد". پس از رفتن اتو، آدلاید و ویکتور، یک پزشک و یک دوست صمیمی خانوادگی که عمل مرد کوچک را انجام داده بود، از راه میرسند و پیشنهاد میدهند که الکساندر و مرد کوچک را با ماشین ویکتور به خانه ببرند، اما الکساندر ترجیح میدهد بماند و با پسرش صحبت کند. او در مونولوگ خود ابتدا تعریف میکند که چگونه او و آدلاید به طور تصادفی خانه خود را در نزدیکی دریا پیدا کردند و چگونه عاشق آن و محیط اطرافش شدند، اما سپس وارد یک سخنرانی تند و تیز علیه وضعیت انسان مدرن میشود. مرد کوچک از الکساندر پنهان میشود و به عنوان غافلگیری روی پشت او میپرد، اما الکساندر به طور تصادفی او را با ضرباتی از خود دور میکند و باعث خونریزی بینی مرد کوچک میشود. همانطور که تارکوفسکی نوشته است، الکساندر از «فشارهای تغییر، اختلاف در خانوادهاش و حس غریزیاش از تهدید ناشی از پیشروی بیوقفه فناوری» خسته شده است؛ در واقع، او «از پوچی گفتار انسان متنفر شده است».
Alexander is an actor who gave up the stage to work as a journalist, critic and lecturer on aesthetics. He lives in a beautiful house with his actress wife Adelaide, stepdaughter Marta, and young son, "Little Man", who is temporarily mute due to a throat operation. Alexander and Little Man plant a tree by the seaside, when Alexander's friend Otto, a part-time postman, delivers a birthday card to him. When Otto asks, Alexander says his relationship with God is "nonexistent". After Otto leaves, Adelaide and Victor, a medical doctor and a close family friend who performed Little Man's operation, arrive and offer to take Alexander and Little Man home in Victor's car, but Alexander prefers to stay behind and talk to his son. In his monologue, he first recounts how he and Adelaide found their house near the sea by accident, and how they fell in love with it and its surroundings, but then enters a bitter tirade against the state of modern man. Little Man hides from Alexander and jumps on his back as a surprise, but Alexander accidentally bats him away, giving Little Man a nosebleed. As Tarkovsky wrote, Alexander is weary of "the pressures of change, the discord in his family, and his instinctive sense of the threat posed by the relentless march of technology"; in fact, he has "grown to hate the emptiness of human speech"





